بیاتوبندر
 خاک و دیگر هیچ... - به دلتنگى هایم دست نزن
X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 17 شهریور‌ماه سال 1389

خاک و دیگر هیچ...

چه بیچارگی است زیستن در اینجا که ما زاده‌ایم، شهر! و از این توده متراکم نفس‌ها و بخارها و بزکها و احوالپرسی‌ها و خنده‌ها و خوشی‌های متعفن که می‌گریزیم، باز می‌رسیم به کویر! خاک و شن و غبار، بیشتر در زمین فرو می‌رویم، بیشتر به خاک نزدیک می‌شویم، از کویر به شهر پناه آوردن و از شهر به کویر گریختن! و این است سرسام زندگی احمق و رقت بار ما که باید تحملش کنیم و میان این دو یک چند آوارگی کنیم و سپس بمیریم و باز قبرستان، زیر خاک و بالا خاک و پشت خاک و پهلو خاک و سینه پر از خاک و چشم و گوش پر از خاک و سپس خاکِ خاک و دیگر هیچ!

کاش اقلاً در دریا می‌مردیم، کاش بجای تابوت و کفن و دفن و کافور و قبر و لحد، هرگاه که مرگ به سراغ ما می‌آمد، نزدیکانمان، نه، دوستانمان ما را بر قایقی می‌نهادند و بر دریا می‌انداختند، و به دست موج می‌سپردند تا ما را بشتاب از ساحل، از خشکی و آدمهایی خشک خشکی دور کند و لغزان بر سینه موج تا قلب دریا برد، تا در آنجا، آنجا که آسمان از هر سو بر دریا فرود می‌آید و جهانی دیگر می‌سازد، تنهای تنها مرگ را دیدار می‌کردیم. ساکت و زیبا و آرام. بی‌شیون و نوحه و زاری و قیل و قالهای راستین و دروغین عزاداران و تشییع کنندگان و مراسم غسل و کفن و دفن و سرخاک و تعزیه داری و شب هفت و لباس سیاه و گذاشتن ریش و غیره و غیره که همه دست در دست هم داده‌اند تا مردن را زشت کنند و تنها حادثه صمیمی و صادق و جدی و پاک و عظیم حیات ما را بر روی این زمین بیالایند و با پست‌ترین تصنع‌ها و پیرایه‌های غلیظ و منفور زندگی در آمیزند…

زنده یاد دکتر علی شریعتی

بیاتوبندر